مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ نور زرد پروژکتورها بر بافت کاه گلی و زبر دیوارهای دکور کوفه سایه انداخته و فضا را سنگین و وهم آلود کرده است. دوربین به آرامی حرکت میکند و تکاپوی پرعجله عوامل را با لباسهای عربی، برق شمشیرهای آهنی و از میان انبوه پرچمهای غبارگرفته به تصویر میکشد. کادر آماده میشود تا قصه مردی را روایت کند که در غربت مسیر یک رسالت جان داد؛ فرستادهای آزادمرد که نامهای سرنوشت ساز از حسین بن علی (ع) در دست داشت و پیش از آنکه پایش به مقصد برسد، غریبانه به مسلخ کشیده شد.
خیابانهای تهران پس از انقلاب، بوی دود و باروت میدهند. هنوز مردم در شوک خبر ترورهای کور روی پیشخوان روزنامهها هستند که شیپور جنگی تحمیلی نواخته میشود. در این اتمسفر ملتهب که تمام بودجه، فکر و توان کشور به اتاقهای عملیات و خطوط مقدم جبهه سرازیر میشود، سخن گفتن از سینما شبیه به بیراهه رفتن است.
در منطق هیچ فرماندهی نمیگنجد که میان این باران گلوله، برای ساخت یک فیلم تاریخی سرمایه گذاری کند، اما یوسف کلاهدوز، قائم مقام جوان سپاه، ماجرا را جور دیگری میبیند. برای او گفتن از کربلا در روزگار جنگ، حیاتیتر از هر زمان دیگر است. اگر یاران حسین (ع) در ظهر عاشورا سینه سپر کردند، زنجیره این نهضت را راویانی زنده نگه داشتند که پس از کربلا، بار سنگین روایت را به دوش کشیدند؛ از خون سرخ قیس بن مسهر در کوفه تا خطبههای افشاگرانه زینب (س) در شام.
این فرمانده جوان کم کم به پروژه فیلم «سفیر» نزدیک میشود؛ فیلمی که قصه یکی از پیام رسانان نهضت عاشوراست و تولید آن را ممکن میکند. در روزهای محرم، معمولا از آنها که در خط اول ایستادهاند بیشتر سخن گفته میشود، اما هستند چهرههایی که در پشت صحنه، برای زنده نگه داشتن روایت این روزها، از هیچ تلاشی دریغ نکردهاند.



یوسف کلاهدوز در سال۱۳۲۵ در قوچان به دنیا آمد. نوجوانی اش در مشهد و تهران گذشت و پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد دانشکده افسری شد. مسیر زندگی او در ظاهر، مسیر یک نظامی کلاسیک و حرفهای ارتش شاهنشاهی بود. آموزشهای سخت را پشت سر گذاشت، دورههای تخصصی را گذراند و مشغول خدمت شد، اما از جمله نظامیانی بود که در سالهای خفقان پیش از انقلاب، مخفیانه با محافل مذهبی و نیروهای انقلابی ارتباط داشت.
پس از پیروزی انقلاب، نقشی حیاتی در شکل گیری و سازمان دهی ساختار اولیه سپاه پاسداران ایفا کرد. قائم مقام فرمانده کل سپاه شد. مسئولیتهای بزرگ را پذیرفت، اما هیچ گاه در مرکز توجه رسانهها قرار نگرفت. کلاهدوز سرانجام در هفتم مهر ۱۳۶۰، هنگامی که از جبهههای جنوب بازمی گشت، در سانحه سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ همراه با جمعی از فرماندهان ارشد کشور به شهادت رسید.
او تنها سی وپنج سال داشت. کلاهدوز با حضور مؤثرش در پشت صحنه آن روزگار، شباهت عجیبی به قاصد غریب همان فیلمی داشت که از آن حمایت کرد؛ مردی که مسیر را برای رفتن دیگران باز کرد و خود، پیش از تماشای نتیجه به تاریخ پیوست.